|
man = woman وبلاگی برای حمایت از حقوق از دست رفته زنان
| ||
|
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 15:23 ] [ اهورا ]
من..؟ چه دوحرفیه وسوسه انگیزیست..... این من! نه زیبایم ، نه مهـربانم....نه عـاشق و نه محتاج نگاهی فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست.... فقط برای خودم هستم...خوده خودم ! مال خودم ! صبورم و عجول سنگین...سرگردان...مغرور... قـانع ....با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی ؛ هیچ ندارم راهت را بگیــر و بـــــــرو حوالی ما توقف ممنــــوع است موضوعات مرتبط: از گوشه و کنار دنیا [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 12:43 ] [ اهورا ]
سلام به همه ی شما دوستای خوبم و مرسی از دلگرمی هاتون در مورد خدمت سربازی خب من ۲ ماه آموزشی بودم توی کرمانشاه ۱ ماه هم افتادیم مرز مریوان حالا آقای مرزبان دانشگاه میخواد بره و دنبال گرفتن ترخیصیشه. دعا کنید زودتر بگیرش قبل از اینکه پژاک بگیرش !!!!!! موضوعات مرتبط: دست نوشته های اهورا [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:9 ] [ اهورا ]
شعر:شاهین نجفی
به گوش پرده پاره شاعری که کم نشستو ایستاده با دهان بازو نعره در فشنگ شعر آسیو تصور ترانه لای پایه خایه جایه پوتینو سیل سیلی روی ریشو ریش جوانه های خون روی لب خراشو زیر جان نگفتمت نرو گلایول این زمین به قدر یک کفن کفاف ریشه نمیدهد نگفتمت که جز بوی چرک چاک سینه های خالی از قلب در فضا نمیدمد نگفتمت که این جماعت جریده با خط رد وحشیه نگاهت غریبه اند نگفتمت که جای بوسه التی کریح بر دهان سرخ آتشت مینهند نگفتمت نرو نرو نگفتمت نرو نرو ........... نگفتمت هر آنچه گفته نوشته ایم کشک بود / نگفتمت نرو که رفتنت نتیجاتا اشک بود نگفتمت تو هم به گور جده خلق گشنه بخند/ نگفتمت که حال کن طبیعتا میان این همه جسد بگند که خرشو، که کر شو، که کور شو، دهان را ببند، دهان را ببند، دهان را ببند... این چنین هوا پس است وهر که سوی خویش داره، دم نزن سکوت کن که گفتن تو نیش داره این چنین هوا پس است وهر که سوی خویش داره، دم نزن سکوت کن که گفتن تو نیش داره نگفتمت بشین کنار من، کنار گود،بوس هست ،بوس هست، شب زفاف جمعیو،عروش سیاسیو،جاسوس ان، ان تو لک تو لک، مبارز مدافع حقوق حشر هست فقط اعتماد کن بمان نگفتمت نرو بمان کنار هم بشین به حال هم بغض میکنیم نگفتمت چگونه در میانه ول معتلیم، ببین چگونه در زیر آبزار میزنیم نگفتمت هر آنچه گفته نوشته ایم کشک بود / نگفتمت نرو که رفتنت نتیجاتا اشک بود نگفتمت تو هم به گور جده خلق گشنه بخند/ نگفتمت که حال کن طبیعتا میان این همه جسد بگند ولی تو خر نمیشوی، ولی تو کر نمیشوی تو نبض خلق هر ترانه ای، که بر باد، بر دار میشود موضوعات مرتبط: شعر برچسبها: نگفتمت, متن ترانه جدید شاهین نجفی, نگفتمت نرو [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:40 ] [ اهورا ]
خب این دنیا به ما هم وفا نکرد و ما هم رفتنی شدیم. مادربزرگم میگفت که همه میرن و تو این دنیا هیچ چیز نمیمونه باقی به جز اعمال انسان. آره راست میگفت و روزگار منو انتخاب کرد. هر کسی بدی از من دیده ببخشه. منم اونجا همتونو دعا میکنم بیاید توی ادامه ی مطلب تا بدونید فردا من کجام. بیاید دیگه ................ موضوعات مرتبط: دست نوشته های اهورا ادامه مطلب [ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 22:56 ] [ اهورا ]
۱ ـ آیا احساسات و عقل متضاد همند ؟
به نظر من که نه تنها با هم متضاد نیستند که گاهی هم یکی اند. احساسات گاهی با عقل هماهنگ میشود و گاهی نیز مکمل آن است. هیچ گاه با آن در تضاد نیس و اگر احساسات و عقل شما بر خلاف هم بودند بدانید که ارزش های خود را نشناختید و از درون دچار تناقض هستید.
۲ ـ آیا احساسات دروغ میگویند ؟ چیزی ک برای من جالب است صداقت احساس است ، صداقت احساس اصیل ! احساس اصیل احساسی است که با عقل مخلوط نشده و اشتباه گرفته نشود . البته احساس نیز اشتباه میکند.
۳ ـ در کجا از احساس و در کجا از عقل استفاده کنیم ؟ زمانی در زندگی به شادی می رسیم که در مواقعی که نیاز به استفاده از عقل است از احساس استفاده نکنیم و همین طور برعکس. هر کدام درست در زمان خود و گاهی نیز همراه هم. چیزی که واضح است این است که زندگی بدون عقل و همین طور بدون احساس غیر ممکن است که البته در اولی شک دارم. موضوعات مرتبط: دست نوشته های اهورا برچسبها: تفاوت احساس و عقل, شباهت احساس و عقل, مزیت احساس نسبت به عقل, احساس مفید [ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 9:11 ] [ اهورا ]
همه ی ما توسط فرد یا افرادی به طور مداوم مورد تجاوز عاطفی قرار میگیریم. تجاوز عاطفی به مراتب بدتر و سنگین تر از تجاوز جسمی است و برای فرد هزینه ی سنگین تری را به دنبال دارد. مثلا اینکه در یک رابطه سواستفاده شونده ممکن است نداند که مورد تجاوز قرار گرفته و فقط بگوید که به این رابطه حس خوبی ندارد. این متن رو بیشتر برای خانم ها توصیه میکنم.
برای شناخت و پرهیز از این معضل متن زیر را بخوانید که از تارنمای http://www.migna.ir گرفته شده :
سوء استفاده عاطفي مثل شستشوي مغزي است كه در آن بطور منظم اعتماد به نفس, ارزش شخصي, اعتماد به دريافت هاي شخصي و خود پنداره افراد تخريب مي شود. سوء استفاده عاطفي چه بوسيله زخم زبان و تحقير مداوم انجام گيرد و چه بوسيله تشر زدن يا تحت عنوان "راهنمايي" , "آموزش" و "پند" , نتيجه هميشه يكسان است... سوء استفاده هر رفتاري است كه به قصد ايجاد كنترل و انقياد يك انسان ديگر انجام مي گيرد و مي تواند استفاده از ترس, توهين و تجاوز كلامي يا جسمي را شامل شود. سوء استفاده عاطفي نوعي سوء استفاده است كه ماهيتاً عاطفي و هيجان است نه جسمي. سوء استفاده عاطفي هر چيزي را شامل مي شود. سوء استفاده كلامي و انتقادگونه و فنون ظريفتري چون سرزنش, دستكاري و ترشرويي همه مثال هايي از سوء استفاده عاطفي هستند.سوء استفاده عاطفي مثل شستشوي مغزي است كه در آن بطور منظم اعتماد به نفس, ارزش شخصي, اعتماد به دريافت هاي شخصي و خود پنداره افراد تخريب مي شود. سوء استفاده عاطفي چه بوسيله زخم زبان و تحقير مداوم انجام گيرد و چه بوسيله تشر زدن يا تحت عنوان "راهنمايي" , "آموزش" و "پند" , نتيجه هميشه يكسان است. در واقع سوء استفاده شونده, هويت و ارزش شخصي خود را از دست مي دهد. سوء استفاده عاطفي به هسته دروني شخص آسيب وارد مي كند, زخمهايي ايجاد مي كند كه عميق تر و مزمن تر از جراحت هاي بدني است.
· سوء استفاده پرخاشگرانه گاه مي تواند شكل غير مستقيم به خود بگيرد و حتي با رفتار "ياري كردن" خلط شود. انتقاد, نصيحت, ارائه راه حل ها, موشكافي, استنطاق و پرسش از يك شخص ديگر مي تواند تلاشهاي صادقانه براي كمك تلقي شود ولي در برخي موارد اين رفتارها تلاشي در جهت تحقير و كنترل يا خوار سازي است نه كمك. سوء استفاده كننده وقتي مي گويد "من اين را بهتر از همه مي دانم" در لحن او قضاوت پنهاني است كه براي آن موقعيت نامناسب است و در روابط هم سطح, نابرابري ايجاد مي كند.
· مضايقه كردن يك شكل ديگر انكار كردن است و شامل امتناع از شنيدن, امتناع از رابطه برقرار كردن و قهر كردن مي شود. اين شيوه انكار, گاه "اصلاح از طريق سكوت" خوانده مي شود. · مقابله كردن زماني اتفاق مي افتد كه سوء استفاده كننده شخص تحت سوء استفاده را بخشي از خود تلقي مي كند و هر نظر يا احساسي را كه بين آنها تفاوت ايجاد مي كند, انكار مي كند.
· ناچيز شماري زماني رخ مي دهد كه سوء استفاده كننده مي گويد آنچه شما انجام داده ايد يا گفته ايد, نامربوط و بي اهميت است. اين فن شكل ظريف ناچيز شماري است.
افراد مورد سوء استفاده قرار گرفته اغلب گرفتار احساساتي چون ناتواني, آزار, ترس و خشم هستند: نكته طنز آميز اين است كه سوء استفاده كننده ها هم گرفتار همين احساسات هستند خود سوء استفاده كننده احتمالاً در يك محيط عاطفي سوء استفاده گرانه بار آمده و در چنين محيطي است كه آنها سوء استفاده گري را به عنوان شيوه مقابله با احساسات ناتواني, آزار, ترس و خشم خود انتخاب مي كنند.
اگر مايليد درباره سوء استفاده عاطفي بيشتر بدانيد مي توانيد به مركز مشاوره دانشگاه مراجعه كنيد. يك مشاور با تجربه مي تواند منافع مفيد در اختيار شما بگذارد و به شما كمك كند تا تاثيرات سوء استفاده عاطفي را بشناسيد و شيوه هاي سالم رابطه برقرار كردن با ديگران و توجه به نيازهاي موجود خود را ياد بگيريد.
ترجمه: عباس بخشي پور رودسري , كارشناس مركز مشاوره دانشگاه تهران موضوعات مرتبط: روانشناسی برچسبها: سواستفاده چیست, سوء استفاده عاطفي چیست, تجاوز عاطفی, تجاوز احساسی [ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 2:1 ] [ اهورا ]
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟
گروه اینترنتی ایران الایو موضوعات مرتبط: داستان کوتاه _ خنده _ فریب برچسبها: انیشتین و راننده ای, داستان انیشتین [ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 18:1 ] [ اهورا ]
راستش عالی بود از اومدن و بودنم توی این وبلاگ خیلی چیزا یاد گرفتم و از این فرصتی که بهم داده شد اول از خدا وبعد از اهورا ممنونم و از همه ی دوستام خدافظی می کنم و امیدوارم همیشه موفق باشید و به همه ارزوهای قشنگتون برسید....راستی سلام و خداحافظ
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی ، خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی ادامه مطلب [ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 11:51 ] [ شهرزاد ]
با یاد همه ی عشقهای پاک دنیا........
خدایا یا عشق را از من بگیر یا عشق خودت را در چهره ی دیگری بر من ظاهر کن.... موضوعات مرتبط: شعر ادامه مطلب [ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 20:6 ] [ شهرزاد ]
[ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ] [ 10:56 ] [ شهرزاد ]
فمینیسم باور داشتن به حقوق زنان و برابری سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زن و مرد است. فمینیسم مباحثهای است که از جنبشها، نظریهها و فلسفههای گوناگونی تشکیل شدهاست که در ارتباط با تبعیض جنسیتی هستند و از برابری برای زنان دفاع کرده و برای حقوق زنان و مسایل زنان مبارزه میکند.
واژهٔ فمینیسم را نخستین بار شارل فوریه ، سوسیالیست قرن نوزدهم، برای دفاع از جنبش حقوق زنان به کار برد. فمینیسم مجموعهٔ گستردهای از نظریات اجتماعی، جنبشهای سیاسی، و بینشهای فلسفی است که عمدتاً به وسیلهٔ زنان برانگیخته شده یا از زنان الهام گرفته شده، مخصوصاً در زمینهٔ شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها. به عنوان یک جنبش اجتماعی، فمینیسم بیشترین تمرکز خود را معطوف به تحدید نابرابریهای جنسیتی و پیشبرد حقوق، علایق و مسایل زنان کردهاست. فمینیسم عمدتاً از ابتدای قرن ۱۹ پدید آمد. زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مرد محور، سرکوب میشوند. در طی یک قرن و نیم، جنبش رو به رشد زنان هدف خود را تغییر ساختارهای اقتصادی-اجتماعی و سیاسی مبتنی بر تبعیض جنسیتی علیه زنان قرار دادهاست. فمینیستهای اوّلیه را به اصطلاح «موج اوّل فمینیسم» مینامند. به ادامه ی مطلب مراجعه کنید .............. موضوعات مرتبط: فمینیسم ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 13:55 ] [ اهورا ]
دوباره درست ان همه توسط تنها و تنها عقايد خودمان درست باشيم!؟
ادامه مطلب [ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 10:56 ] [ شهرزاد ]
ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ 25 ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ.
ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ، ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ : (( ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.)) ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ 5 ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ :(( ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ، ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ، ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.)) ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ : (( ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ، ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ ، ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ.)) ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ((ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟)) ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ:ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ...... ن:::/ هیچ وقت زود قضاوت نکن. حتی اگه ۹۹ درصد هم مطمئنی. ن:::/ چقدر زیباست ما هم مثل این پسر جوان رفتار کنیم. فقط کافی است به اطراف طوری نگاه کنیم که انگار دفعه ی اول است آنها را میبینیم. این طور همه ی دنیا غرق زیبایی ها می شود. ممکن است بگویید : من چرا باید به باران با حیرت نگاه کنم. من که دفعه ی اولم نیست آن را میبینم. به شما میگویم که اگر این کار را بکنید چیز هایی را کشف می کنید که در این مدت به آن ها بی اهمیت بوده اید یا اصلا آنها را ندیده بوده اید. فقط امتحان کنید حتی برای یک روز ! موضوعات مرتبط: داستان کوتاه و آموزنده [ دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ] [ 20:59 ] [ اهورا ]
اینجا باران می اید نمی دانم در کوی شما هم ابرها دلخورند در کوی ما که ابرها دیگر یارای حرف زدن
ندارند. دوست دارم همیشه از شادی عشق و محبت بگویم اما مگر این ابرها میگذارن؟؟؟!!! باز باران بارید خیس شد خاطره ها مرحبا بر دل ابری هوا هر کجا هستی باش اسمانت ابی و تمام دلت از غصه دنیا خالی. ادامه مطلب [ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 15:28 ] [ شهرزاد ]
در هر روز لحظه ای هست که واضح دیدن مشکل است : دم غروب. در این لحظه نور و تاریکی در هم می آمیزند و همه چیز نه کاملا روشن است و نه کاملا تاریک. در بسیاری از سنن معنوی ، این لحظه مقدس شمرده می شود. در مذهب کاتولیک به ما گفته می شود هر روز ساعت شش بعد از ظهر دعای سلام بر مریم را بخوانیم. در مکتب کوچوآن ، اگر بعد از ظهر به سراغ دوستی برویم و تا هنگام غروب پیش او باشیم ، از آن پس باید همیشه سلام و علیک با او را با عصر به خیر شروع کنیم. در هوای گرگ و میش ، توازن میان انسان و سیاره آزموده می شود. خداوند سایه و روشن را در هم می آمیزد تا ببیند آیا زمین جرات ادامه ی گردش دارد یا خیر ؟ اگر زمین از تاریکی نترسد ، شب می گذرد و فردا خورشید جدیدی درخشش می آغازد. نامه ی 55 از کتاب مکتوب موضوعات مرتبط: داستان کوتاه و آموزنده [ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 23:4 ] [ اهورا ]
چه می شد اگر همه با هم دوست بودیم؟؟؟!! به امید ان روز که اگر کسی پرسید چند دوست داری نتوانیم تعدادش را بگوییم و بپرسیم از هم دشمنی یعنی چه؟؟؟! موضوعات مرتبط: شعر ادامه مطلب [ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 14:26 ] [ شهرزاد ]
« ﺗﺮاﻧﻪ : ﭘﻨﺠﺮه
« آﻟﺒﻮم : ﻫﻮاي ﺧﻮﻧﻪ « ﺧﻮاﻧﻨﺪه : ﺳﻴﺎوش ﻗﻤﻴﺸﻲ « ﺗﺮاﻧﻪ ﺳﺮا : ﻧﺎﻫﻴﺪ ﻣﻴﺮﺑﻬﺎء « آﻫﻨﮕﺴﺎز : ﺳﻴﺎوش ﻗﻤﻴﺸﻲ « ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻛﻨﻨﺪه : اﺳﺘﻴﻮ ﻣﻚ ﻛﺮام روي ﺳﻜﻮي ﻛﻨﺎر ﭘﻨﺠﺮه ، ﻫـﻤـﻪ ﺷـﺐ ﺟـﺎي ﻣـﻨﻪ ﭼﻨﺪ ورق ﻛﺎﻏﺬ و ﻳﻚ دوﻧﻪ ﻗﻠﻢ ، ﻫـﻤـﻴـﺸـﻪ ﻳـﺎر ﻣـﻨﻪ ﻛﺎﻏﺬﻫﺎي ﺧﻂ ﺧﻄﻲ ، از ﻛﻨﺎر در ﺑﺎز ﭘﻨﺠﺮه ، ﻣﻴـﭙﺮن ﺗـﻮي ﻛـﻮﭼﻪ ﺳـﺮ ﺣـﺎل از اﻳـﻨـﻜـﻪ آزاد ﺷـﺪن ، ﻧﻤﻴﺪوﻧﻦ ﻛﻪ اﺳﻴﺮ دل ﺳﻨﮓ ﺑﺎد ﺷﺪن دﻳﮕﻪ ﺑﻴﺪاري ﺷﺐ ﻋﺎدﺗﻤﻪ ، ﻫﻤﺪم ﺳﻜﻮت ﺗـﻨﻬﺎﻳﻲ من ﺗﻴﻚ ﺗﻴﻚ ﺳﺎﻋﺘﻤﻪ ﺗﻴﻚ ﺗﻴﻚ ﺳﺎﻋﺘﻤﻪ
ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪم و ﻳﻚ دوﻧﻪ ورق ، ﻛـﻪ اوﻧـﻢ از اﺳـﻢ ﺗـﻮ ﺳﻴﺎه ﻣﻴﺸﻪ ﻫـﻤـﻪ ﭼـﻴـﻢ ﺗـﻮ زﻧـﺪﮔـﻲ ، آﺧﺮش ﺑﻪ ﭘﺎي ﺗﻮ ﻫﺪر ﻣﻴﺸﻪ
ﭼﺸﻤﻮﻧﻢ، ﻓﺎﺻﻠﻪ رو از ﭘﻨﺠﺮه دﻳﺪ ﻣﻴﺰﻧﻪ ، دﻟـﻢ اﺳـﻢ ﺗـﻮ رو ﻓـﺮﻳـﺎد ﻣـﻴﺰﻧﻪ دراي ﭘﻨﺠﺮه رو ﺗﺎ اﻧﺘﻬﺎ ﺑﺎز ﻣﻴﻜﻨﻢ ، ﺗـﻮ ﺧـﻴـﺎﻟـﻢ ﺑﺎ ﺗـﻮ ﭘﺮواز ﻣﻴﻜﻨﻢ
روي ﺳﻜﻮي ﻛﻨﺎر ﭘﻨﺠﺮه ، ﻫـﻤـﻪ ﺷـﺐ ﺟـﺎي ﻣـﻨﻪ ﭼﻨﺪ ورق ﻛﺎﻏﺬ و ﻳﻚ دوﻧﻪ ﻗﻠﻢ ، ﻫـﻤـﻴـﺸـﻪ ﻳـﺎر ﻣـﻨﻪ ﻛﺎﻏﺬﻫﺎي ﺧﻂ ﺧﻄﻲ ، از ﻛﻨﺎر در ﺑﺎز ﭘﻨﺠﺮه ، ﻣﻴـﭙﺮن ﺗـﻮي ﻛـﻮﭼﻪ ﺳـﺮ ﺣـﺎل از اﻳـﻨـﻜـﻪ آزاد ﺷـﺪن ، ﻧﻤﻴﺪوﻧﻦ ﻛﻪ اﺳﻴﺮ دل ﺳﻨﮓ ﺑﺎد ﺷﺪن دﻳﮕﻪ ﺑﻴﺪاري ﺷﺐ ﻋﺎدﺗﻤﻪ ، ﻫﻤﺪم ﺳﻜﻮت ﺗـﻨﻬﺎﻳﻲ ﻣﻦ ﺗﻴﻚ ﺗﻴﻚ ﺳﺎﻋﺘﻤﻪ ﺗﻴﻚ ﺗﻴﻚ ﺳﺎﻋﺘﻤﻪ ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪم و ﻳﻚ دوﻧﻪ ورق ، ﻛـﻪ اوﻧـﻢ از اﺳـﻢ ﺗـﻮ ﺳﻴﺎه ﻣﻴﺸﻪ ﻫـﻤـﻪ ﭼـﻲ ﺗـﻮ زﻧـﺪﮔـﻴـﻢ ، آﺧﺮش ﺑﻪ ﭘﺎي ﺗﻮ ﺗﺒﺎه ﻣﻴﺸﻪ ﭼﺸﻤﻮﻧﻢ ، ﻓﺎﺻﻠﻪ رو از ﭘﻨﺠﺮه دﻳﺪ ﻣﻴﺰﻧﻪ ، دﻟـﻢ اﺳـﻢ ﺗـﻮ رو ﻓـﺮﻳـﺎد ﻣـﻴﺰﻧﻪ دراي ﭘﻨﺠﺮه رو ﺗﺎ اﻧﺘﻬﺎ ﺑﺎز ﻣﻴﻜﻨﻢ ، ﺗـﻮ ﺧـﻴـﺎﻟـﻢ ﺑﺎ ﺗـﻮ ﭘﺮواز ﻣﻴﻜﻨﻢ موضوعات مرتبط: شعر [ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ] [ 10:32 ] [ اهورا ]
یکی از موثر ترین تمرین ها برای رشد درونی ، توجه کردن به کارهایی است که ما آنها را به طور خودکار انجام می دهیم مانند نفس کشیدن ، پلک زدن و نگاه کردن به اطراف. وقتی چنین میکنیم، به مغز خود اجازه می دهیم که با آزادی بیشتر و بدون دخالت خواهش هایمان عمل کند. بعضی از مسایل که حل نشدنی به نظر می رسیدند ، حل میشوند و بعضی از دردها که هرگز گمان نمی کردیم بتوانیم بر آنها فایق آییم ، بدون هیچ تلاش خاصی پراکنده می شوند. مرشد میگوید : در مواقعی که باید با دشواری روبه رو شوی ، از این ترفند استفاده کن. فقط ذره ای انضباط لازم است. اما نتایج میتوانند حیرت انگیز باشند. نامه ی ۱۳۷ کتاب پایلو کوییلو موضوعات مرتبط: داستان کوتاه و آموزنده [ یکشنبه هشتم آبان 1390 ] [ 23:46 ] [ اهورا ]
با یاد و عشق به خدایی که داشتنش جبران همه همه همه نداشته هاست..... زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست ادامه مطلب [ جمعه ششم آبان 1390 ] [ 18:3 ] [ شهرزاد ]
روزی نویسنده با دوستی که خانم وکیلی در فورت لادردیل بود ، ناهار میخورد. مستی به شدت سرخوش که پشت میز کناری نشسته بود ، به صحبت کردن با زن در طول ناهار اصرار می ورزید. بالاخره خانم وکیل از مست خواست که ساکت شود ، اما او گفت : (( چرا ؟ من طوری در باره ی عشق حرف می زنم که هیچ آدم هوشیاری چنین نمی کند. من خوشحالم. می خواهم با غریبه ها رابطه برقرار کنم. کجای این کار غلط است ؟ )) زن گفت : (( الآن وقت مناسبی نیست. )) مست گفت : ((منظورتان این است که وقت های خاصی برای ابراز شادی وجود دارد ؟)) با گفتن این جمله ، مست به سر میز دعوت شد. نامه ی ۳۶ از کتاب مکتوب ن//: ارتباط برقرار کردن و شادی کردن از نیازهای آدمی است. آن را به بعدها موکول نکنید و از عشق ورزیدن لذت ببرید. موضوعات مرتبط: داستان کوتاه و آموزنده [ جمعه بیست و نهم مهر 1390 ] [ 2:0 ] [ اهورا ]
[ سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ] [ 23:53 ] [ شهرزاد ]
بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است:
«کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگ تر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم. اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم.>> موضوعات مرتبط: داستان کوتاه و آموزنده [ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 18:32 ] [ اهورا ]
راهبان ذن وقتی می خواهند به مراقبه مشغول شوند جلوی صخره ای می نشینند و می گویند : ((حالا من صبر میکنم تا این صخره قدری بزرگتر شود.)) مرشد می گوید : ((همه چیز در اطراف ما در تحولی پیوسته است. هر روز خورشید بر عالمی نو پرتو می افشاند. آنچه ما آن را تکراری و بی تغییر می خوانیم ، پر است از موقعیت ها و طرح های نو. اما ما درک نمی کنیم که هر روز با تمام روز های دیگر متفاوت است.)) ((امروز در جایی ، گنجی در انتظار توست. ممکن است لبخندی زودگذر باشد یا پیروزیی بزرگ. فرقی نمی کند.)) ((زندگی پر است از معجزات کوچک و بزرگ. هیچ چیز کسل کننده نیست. زیرا همه چیز در تغییری دایمی است. یکنواختی به این دنیا تعلق ندارد.)) تی اس الیوت شاعر ، می گوید : ((در راههای بسیار گام بردار ، به خانه ات بازگرد و همه چیز را طوری ببین که گویی اولین بار است))
نامه ی ۱۶۸ از کتاب مکتوب موضوعات مرتبط: داستان کوتاه و آموزنده [ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 18:2 ] [ اهورا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||